دست نوشته ها.......

اذهب الى الأسفل

دست نوشته ها.......

پست من طرف oscar في 1/5/2007, 23:48

بیایین مطالب زیبایی را که اینور و اونور میبینیم اینجا جمع کنیم flower


اين مطلب آخرين بار توسط در 2/5/2007, 00:42 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
avatar
oscar
عضو ویژه

ذكر تعداد پستها : 618
Age : 34
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف oscar في 1/5/2007, 23:49

و خدا خر را آفرید….
و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم.
و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.
******************************************
و خدا سگ را آفرید
و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی سگ را برآورد.
******************************************
و خدا میمون را آفرید
و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد. و یک میمون خواهی بود.
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
******************************************
و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.
و از آن زمان تا کنون
انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…..
و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر زندگی می کند ، مثل خر کار می کند و مثل خر بار می برد…
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!!!!
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسر به خانه آن دختر می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند.
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.
avatar
oscar
عضو ویژه

ذكر تعداد پستها : 618
Age : 34
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 2/5/2007, 06:00

جالب بودflower
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف oscar في 2/5/2007, 11:53

خوب دایی تو هم یه کاری بکن khejalat
avatar
oscar
عضو ویژه

ذكر تعداد پستها : 618
Age : 34
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 5/5/2007, 03:37

يعني چي كار كنم ؟:scratch:
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 5/5/2007, 03:39

گاو همسایه غازه!!!
آقاهه ميره سربازي،...
دور كلاش قرمزي،...
آچين و واچين....
با صداي چي؟...
با صداي مرغ.....
يه مرغ دارم روزي 2 تا تخم ميكنه،...
چرا 2 تا؟...
چون دستمال من زير درخت آلبالو گم شده....
شايد پشت كوه انداختي؟...
نه خير ،...
زنجير منو بافتي،...
بله...
بابا اومده،...
با كي اومده؟...
اون كيه باهاش؟...
چي چي آورده؟...
نخود و كيشميش،...
با صداي چي؟...
با صداي گاو،...
گاو همسایه غازه!!!؟

بَعله!... همیشه گاو همسایه غازه!!!
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 5/5/2007, 03:40

سلام سلام سلام

خوبید عسلای بابا(بابا خودم رو عرض نکردم بابای خودتون رو گفتم)

آخیشششش یه چند وقت بود درست احوال پرسی نکرده بودم و تو گلوم گیر کرده بود

و بدین حالت شده بودم.--->

بسی تکذیبات و پنهان کاری هائی در رسانه جات ما می شود که باعث جوشانیدن

خون اینجانب و نوشتن این هجویات گردیده.

تو همه جای دنیا یه مسئله رو که جلوی یه بابائی می گذارند 3 حالت

نزدیک میاد (پیش میاد)

1- یارو در یک اقدام ماهرانه مسئله رو حل می کنه.

2-یارو نتوانستندی مسئله را حل کردندی.

3-یارو که نتوانستندی مسئله را ... با پروئی تمام مسئله را پاک کردندی.



این مورد آخر بسی در ایران سقوط می کنه(می افته)

مثال می زنیییییییییییییییییییییم:

1- اکثر طرفداران دو تیم خوشگل پایتخت در حین برگشت از مسابقه

تیم جوناشون وسایل نقلیه عمومی رو با دندان می جوند.

فرداش TV میگه : عده ای تماشاگر نما...........

2-دانشجویان شلوخ کردن(به من چه چرا.اصلا مگه من گفتم شلوخ کنن

مگه من اذیتشون کردم .من نازی رو طلاق نمی دمkhejalat )

فرداش TV میگه :عده ای دانشجو نما.....

3- یارو مهندسه عشقش(وجدانش) نکشیده درست ساختمون بسازه.در پی

بازیگوشی های پی ساختمان و ریختنش روی سر مردم:

فردا TV میگه: عده ای مهندس نما اقدام به ساخت غیر اصولی.....
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 5/5/2007, 03:41

شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب
شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگ ه رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه ب َدَ ن مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک ا ند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن
شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر ر و دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي ..
شهر هرت جايي است که .......
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 5/5/2007, 03:42

استعفا از آدمیت


نوشتم این چنین نامه به الله// فرستادم دوقبضه سوی درگاه

به نام تو که رحمان و رحیمی// خدای قادرو رب کریمی

منم فرزند آدم، پور حوا // سلامت می کنم من ازهمين جا
همان آدم که اورا آفریدی // ولی از خلقتش خیری ندیدی


ازاوّل او به راهی بس خطا رفت// به سوی کشتن و جرم و جفا رفت

زتو بخشش ازاوعصیان گري بود// زتو نرمش از اوويرانگری بود

خدایا از خودم شرمنده هستم // ازاینکه ظاهراً من بنده هستم

نياوردم به جا من بندگي را // وبالم كرده ام شرمندگي را

ندادم گوش برفرمانت ای دوست// ومي دانم كه می گويي چه پُررّوست

زبس از آدميّت گشته ام دور// نكردم اعتنا بر لوح و منشور

لذا با عرض پوزش من ازامروز// وبا شرمندگي واز سر سوز

شوم مستعفی از شغلی كه دادي// و نام آدمی بر آن نهادی

اگر باشد جواب نامه مثبت// و استعفا قبول افتد زسويت

خدايي را در حق ّ اين خطا كار// در حق بندۀ مستعفی زار

به جا آور زروی لطف و ياری// كه باشد از صفات ذات باری

به جای دستمزد این همه سال // که بودم بنده ات باری به هر حال
عطا كن خانه ای در كنج جنّت// برای دورۀ خوب فراغت


بكن هم خانه ام يك حور زيبا // که تا تنها نباشم من در آنجا

چو نامه خوانده شد از سوی یزدان// ندا آمد زسوی حی سبحان

توای« جي جي » گرچه پررّو هستی// ودست سنگ پا از پشت بستی

ولی چون برگنُه اقرار کردی// به نادانی خود اصرار کردی

قبول افتاده شد موضوع خانه// چه چیزی را دگر گیری بهانه ؟

به عزراییل گفتم تا بیاید// تورا فوراً به این خانه رساند

بلرزیدم زنام مالک موت// چنان گویی که دارم می کنم فوت

پریدم من زخواب خوش به یکبار//نگشتم لاجرم نائل به دیدار


اين مطلب آخرين بار توسط در 5/5/2007, 03:50 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 5/5/2007, 03:43


فرار بزرگ





شهرام دگر حوصلۀ دام نداشت

در بند کشیدنش سرانجام نداشت
در رفت به اصطلاح اما بنگر
این کار طرف برات پیغام نداشت؟
***********************
چون حوصله اش زدست بعضي سر رفت


شهرام ز محبس اوين آخر رفت

با اين همه جرم و اتهامات درشت

خنديد به ريش مان وليكن در رفت

*************

جمعي كه محبتي نديدند زاو

در محبس و زنجير قرارش دادند

آنان كه نمك خورده و مديون بودند

زنجير گشودند و فرارش دادند

********************
از رفتن او دو دسته دلشاد شدند


بشكن زده و زغصه آزاد شدند

يك دسته نمك خوران بي نام و نشان

کز شانس بلند جمله از ياد شدند

يك قوم دگر كه از سر بدشانسي

در ليست نمك خوران قلمداد شدند
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 5/5/2007, 03:44

ارتقاء مقام


کارمند عزیز دون پایه// می دهم پند مُفت و بی مایه
گر که خواهی رسی به پست و مقام // شود ایّام زندگیت به کام
اطلاعات خود بکن افزون// درخصوص مدیر و عادت اون
اینکه او از چه می شود خوشحال// یا چه جوری دهد به تو پر و بال
یک کمی هم زبان بیگانه// قاطی حرف های روزانه
گر کنی کار تو درست شود// پای عقل مدیر سست شود
هرچه او گفت با «اوکی » تایید// کن بدون دقیقه ای تردید
بعضی وقتا جواب تو این است:// وای این گفته ها چه شیرین است
کَس ندیده چو تو مدیری« گوُد»// واقعآً حرف هایت عالی بود
با « د یسیپلین» و با کلاسی تو// بین صد تا مدیر آسی تو
حرف های قلمبه هم شاید // گاه گاهی تو را به کار آید
با مدیرت تو نم نمک قاطی // بشو اما نه حد افراطی
در دلش رخنه کن به صد ترفند // گاه با اخم وگاه با لبخند
از مدیران قبلی آن جا// کن سعایت شدید و بی پروا
گاهی اوقات هم برای مدیر// گر توانی کمی هدیه بگیر
چند روزی مثال حیف نان// چاپلوسی کن و نمک بپران
با چنین حرف های یک من غاز// می شود راه آن ترقی باز
گر بگیری به کار پند مرا// پندهای بسان قند مرا
ارتقاء مقام تو حتمی است// در اضافه حقوق شکیّ نیست
بعد چندی شوی معاون او// بشــکـــن آن وقــت بـــا دمــت گــردو
گفت « جي جي » هرچه لازم بود// کودنی تو اگر شوی مردود


اين مطلب آخرين بار توسط در 5/5/2007, 03:48 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 5/5/2007, 03:45

فقط خنده


چون که با خنده شود عمرجنابعالی زیاد// پس بیا لوطی گری بر ریش این دنیا بخند

گر جفا دیدی زیاد امّا وفاداری کمی// بر جفاکاران دنیا از همین حالا بخند

گر که دیدی یک نفر مالت به یغما می برد//کُن حلالش مال یغما بُرده، بی پروا بخند

گر چکت برگشت خورده بی خیالش شو داداش// پاره کن در بانک چک را وکمی آن جا بخند

گر که هشت زندگی تو گرو بر نُه بُوَد// هشت و نُه را ول کن حتّی بر ده و صدها بخند

گرعیالاتت همیشه بر سرت نق می زنند// پنبه را در گوش کن جانا و بر آنها بخند

صبح گاهان با تبسّم ظهر با لبخند باش// شامگاهان را قوی تر تا شب ِفردا بخند

باچنین لبخند پارتی نوح دوّم می شوی// یک کمی تا قسمتی بر حال زار ما بخند

گر بخواهی عمر تو از نوح هم افزون شود// طنزی از «جي جي» خوانده با تـُُن بالا بخن
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 5/5/2007, 03:46

در حکایت جوراب رییس


لعنت به تو ای زن که مرا خوار نمودی





شرمندۀ هم دوست هم اغیار نمودی

گر دوخته بودی تو دوسوراخ چه می شد؟

جوراب مرا شهرۀ ادوار نمودی

من گرچه خسیسم تو ولی تنبل و کودن

آخر تو چرا تنبلی در کار نمودی

با این دوتا سوراخ شدم مضحکۀ خلق

بر آبروی بانک تو ادرار نمودی

avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 5/5/2007, 03:52

عر ميزنم ، پس هستم!


خر، آخور خود را گم نميكنه !
خر، ار جل ز اطلس بپوشد خر است !
خر است و يك كيله جو !
خر از لگد خر ناراحت نميشه !
خر باربر، به كه شير مردم در !
خر به بوسه و پيغام آب نمي خوره !
خربيارو باقلا بار كن !
خر، پايش يك بار به چاله ميره !
خر چه داند قيمت نقل و نبات ؟
خر خالي يرقه ميره !
خر، خسته - صاحب خر، ناراضي !
خر خفته جو نمي خوره !
خر را با آخورميخوره، مرده را با گور !
خر را گم كرده پي نعلش ميگرده !
خر سواري را حساب نميكنه !
خر، سي شاهي ، پالون دو زار !
خر كريم را نعل كردن !
خر كه جو ديد، كاه نميخوره !
خر لخت راپالانشو بر نميدارند!
خر ما از كرگي دم نداشت !
خدا خر را شناخت، شاخش نداد !
خر وامانده معطل چشه !
خر، كه علف ديد گردن دراز ميكنه !
خر ناخنكي صاحب سليقه ميشود !
خر، همان خره پالانش عوض شده !
خريت ارث نيست بهره خداداده س !
خر گچ كش روز جمعه از كوه سنگ مياره !
خدا داده بما مالي، يك خر مانده سه تا نالي !
خري كه از خري وابمونه بايد يال و دمشو بريد !
خر را جايي مي بندند كه صاحب خر راضي باشه !
خر ديزه است، به مرگ خودش راضي است تا ضرر بصاحبش بزنه !
خر را كه به عروسي ميبرند، براي خوشي نيست براي آبكشي است !
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 5/5/2007, 03:55

حالا


حالا ( این اسم رو با این پیش شرط انتخاب کردم که کشدار خوندش ... اوکی؟)



[color=black]تا حالا پوز خودم یکی رو نزده بودم که قرار گذاشتم بزنم و این طوری زده شد : بعد از خوندن هزار تا داستان کوتاه ، تصمیم گرفتم اولین داستانم رو بنویسم ... (خب بنویس دیگه !) ... داس س س تان – خب ... یه کاغذ بعلاوه یه خودکار ... نه! ... چرا دروغ بگم ... اصولا من عادت دارم با مداد بنویسم (بماند ! ) که ... (نکته:که در اینجای داستان ، کاملاً بی ربط است. )صبح یکی از روزهای بهاری ، توی یه قوطی کبریت ... دی دیدی دیدینگ ( ببخشید موبایلم زنگ میزنه )راستی !!! ( بعد از راستی ،مطلبی رو که بعد از پرانتز بسته عنوان میکنم ، شاید کشفی باشه از جانب یکی از خیلی ها ، مثل هم من و هم شما )کاش میشد داستان های صوتی نوشت ... من که نمیتونم ، اما شما خواننده عزیز ، فکر کنین شاید تونستین بنویسین ( گوشی ... گوشی ) خب جدی میگم ، شاید تونستین بنویسین ، تو این مملکت هر کاری میشه کرد .... ببخشید چند لحظه اجازه بدین ... ( الو ... سلام ... امروز؟! نه .... خب چرا اس ام اس نزدی من هم بیام ... باشه بعداً راجع بهش صحبت میکنیم ... وقت ندارم .... آره ... دارم داستان مینویسم، باشه بعد ... ) ( سوتی !!!! ) ( من در بالا آوردم که میخوام اولین داستانم رو بنویسم ولیکن به اون خانم و یا آقای پشت تلفن گفتم دارم داستان مینویسم ، این یعنی این که من داستان نویس هستم و ... خب !



این چند خط نوشتن ( رجوع شود به آغاز داستان ، صبح یکی از ... ) و زنگ خوردن موبایل بنده میتونه تا بی نهایت ادامه داشته باشه، اما چون قراره : اولاً ، داستان کوتاه باشه ، و دوماً ، من اصلاً دوست ندارم ،خواننده ی عزیزی که داره کارم رو میخونه نصفه و نیمه ولش کنه و .... و در مودبادنه ترین حالت فقط به گفتن این عبارت که :یارو دیوانه ست اکتفا کنه ... پس ( لطفاً این کلمه رو هم کشدار بخونین ) من همین جا داستان ننوشته ی خودم رو به پایان میرسونم . ( نه نمیرسونم ، صبر کنین هنوز سوماً مونده ) و سوماً : حالا که خوب نگاه میکنم ،میبینم که یا باید موبایلم رو بفروشم یا اینکه داستان نویس بشم .


( نقطه پایان اثر )


.


.


.


.


.


دی دیدی دیدینگ!
[color:7714=red:7714]یابو انژکتوری

avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 5/5/2007, 03:59

چطور يك خواننده پاپ بشيم
خوب امروز پس از مدتها دوباره کلاس هایمان را می آغازیم باشد که همگان به مقصود خود برسند.
درس امروز چگونگی خواننده شدن, به خصوص تبدیل شدن به یک خواننده ی پاپ موفق و مردمی(!) است.
قبل از شروع بگه که این آموزش مختص ذکور است برای خانم ها آموزش جدایی لازم است.
[url=][/url]
مواد لازم:
قیافه ی مکش مرگ من———-یک عدد(تبصره این قیافه می تواند طبیعی باشد یا نباشد. یعنی اگه یه خورده بیریخت هم تشریف دارید مهم نیست, میشه با چند تا عمل ردیفش کرد).
مایه تیله——————–هرچی بیشتر بهتر
صدا———————-هرچه گوش خراشتر بهتر ( تبصره: می تونید صدای شبیه سازی داشته باشید. یعنی می تونید صدای یک یا چند تا خواننده ی دیگر رو تقلید کنید)
ترانه—————–وجودش چندان لازم نیست کافیه یه نفرو پیدا کنید که چندتا کلم هی جفنگو سرهم کنه که ریتم داشته باشه. حتی خودتون هم می تونید اینکارو بکنید)
آهنگساز——————– مثل مورد قبل این مورد هم ذوقیه(!!!) این یکی رو هم خودتون می تونید انجام بدین. فقط حواستو نباشه کسی رو ک هبه عنوان تنظیم کننده استخدام می کنید نت نویسی بلد باشه وگرنه کارتون در میاد.
نوازنده———————-به لطف تکنولوژی این یکی هم مشکل ساز نیست
نحوه ی پخت:
خوب شما مایه دارید پس نصف قضیه حله. مرحله اول اینه که میریم سراغ قیافه. موهای بلند جزو لاینفک شماست. چه بهتون بیاد چه نیاد. چی؟ مویی ندارید که بلند کنید؟ مهم نیست هرچی هستو از ته بتراشید. این هم برای کسانی که از مو محرومند جواب میده. بعد میریم سراغ دماغ؛ دماغ هلندی الان روی بورسه. خرجش یه عمل ساده است و چند هفته ای تحمل. بعد از اون نوبت می رسه به ریش و سبیل. سیبیل خالی که اصلا حرفشو نزنید افت کلاس داره. ریش توپی, ریش لنگری, ریش پاچکمه ای و این قبیل خوب جواب میده.ولی چون باید ریش شما با موهاتون هماهنگی داشته همینجوری کشکی نباید رفت جلو. کمثلا موی افشان با ریش معمولی(یلخی ولو شده) خب میاد.
یه نکته ای که داشت فراموشم می شد رنگ موهای شماست اگر بتونید هرجور شده موهاتونو روشن کنید چندین گام جلو می افتید. رنگ مو هیچ زشت نیست عزیزم.
خوب بعد از مو و ریش نوبت دماغه. هرچی عملیتر بهتر. می تونید یه حالی هم به ابروهاتون بدید از این حالت پاچه بزی درشو نبیارید. چیه شده عینهو چمن پارک ملت؟
در مورد لباس زیاد چیزی برای گفتن ندارم جز اینکه هیچ وقت سعی نکنید لباس هاتون با هم از نظر رنگی ست باشند یا اینک هبه شما بیان. هرچی اجق وجقترباشند شما زودتر به مقصود می رسید.
بعد از طی کل مراحل بالا می رسیم به بخش های حیاتی کار. الان نوبت ترانه ی کار شماست. همونطور که توی مواد لازم گفتم زیاد سختگیری لازم نداره. همینکه آهنگین باشه کافیه. مثلا یه چیزی تو مایه های:
حسنی نگو بلا بگو———-تنبل تنبلا بگو!
موضوع ترانه ی شما هم مهمه. یه مدت ترانه های عاشقانه مد بود. ترانه هایی که عاشق بدبخت مدام قربون صدقه ی معشوق بی نوا می رفت. ولی الان مدتی دور دور ترانه ی نفرت آمیزه. این دفعه عاشق بدبخت نه تنها قربون صدقه ی معضوق بی نوا نمی ره که هرچی از دهنش در میاد هم بهش میگه, حتی می تونید پیازداغ قضیه رو زیاد کنید و هرچی فحش بلدین بندازین توی ترانه اتون. یه چیزی تو مایه های این پایینی برای شروع کافیه:
لیلی لیلی لیلی————-الهی بری زیر تریلی
گور به گور بشی خیلی———–می بینمت تهوع می گیرم لیلی!
خوب شما بعد از ترانه نیازمند یک عدد ملودی هستید. ساده ترین کار استفاده از ذهن خلاق خودتونه. بشینید تمرکز کنید روی ترانه. ببینید چه جوری میشه ملودی ۶/۸ رو انداخت روی این ترانه. بعد اونو با دهن, با سوت, با رنگ گرفتن روی میز یا هر شیوه ی خلاقانه ای که بلدین به تنظیم کننده اتون ارایه بدین. بعد از تنظیم و مستر کردن کار نوبت می رسه به پروموت کردن. حالا شما یک خواننده هستید ولی هنوز معروف نیستید. برای معروف شدن یک عدد ویدیوکلیپ هم نیاز دارید.
برای ساختن کلیپ نیاز به یک عدد کارگردان دارید( که معمولا همه ی کارها رو خودش انجام میده , از تصویربرداری گرفته تا تدوین و صداگذاری و حتی بعضی مواقع حضور جلوی دوربین). کارگدان به شما چندین شیوه رو برای ساخته شدن کلیپتون میده. مهمترینشون اینها هستند:
*شیوه ی لامبورگینی
*شیوه ی جردنی
* شیوه ی ویلایی
* شیوه ی جاده ای(که البته تلفیقی از شیوه های قبلیه)
خوب برای شیوه ی اول شما قبل از هرچیز باید تشریف ببرید کشور دوست و همسایه امارات و چند روزی نزول اجلال کنید. بعد باید چند تا لامبورگینی, فراری و یک عدد لیموزین کرایه کنید.
برای شیوه ی دوم(جردنی) مراحل کار تقریبا یکیه. منتها با این تفاوت که لازم نیست برید دبی و البته به جای لامبورگینی و فراری می رید سراغ BMW و ۲۰۶!
برای شیوه ی ویلایی شما نیازمند یک عدد ویلا در شمال کشور هستید و بس.
برای شیوه ی جاده ای هم چند تا ماشین و موتور کافیه.
اینها نیازهای اختصاصی بود. همه شیوه ها یک سری نیازهای مشترک دارند که الان بهشون اشاره می کنم:
اول و مهمتر از همه به چند نفر زیباروی مونث نیاز دارید. تعداد بین ۳ تا ۶ در نوسانه و به خودتو نبستگی مستقیم داره. خوبی این گزینه رایگان بودنشه. خیلی ها هستند که حاضرند مفت جلوی دوربین برند. البته لازمه که یکی دونفرشون یه خرود هبلد باشند گیتار بزنند. لازم میشه.
مهمتر از گزینه ی قبل , گیتاره. گیتار این عضو حیاتی کلیپ های ایرانی, این یار جدایی ناپذیر خواننده های ایرانی! مهم نیست که بلد هستید بنوازید یا نه مهم اینه که بگیرید دستتون. همین کافیه.
خوب حالا می رسیم به مرحله تصویر برداری:
شما پشت فرمون ماشین نشسته اید و دارید از بی وفایی یار سابق گله می کنید و فحشش می دید در حالی که اونم بغل همون خیابون در حال راه رفتنه و صدای شمارو می شنوه.( شاید بگید خوب من که دارم میگم رفتی که رفتی, به جهنم که رفتی! خوب مرض دارم بیافات دنبالش اینو بهش بگم؟ بله کمی حق دارید ولی این رسمه و نمیشه کاریش کرد).
کارگردان مدام روی صورت شما زوم می کنه و شما هم سعی کنید بدترین فیگورهای ممکن رو براش بگیرید. مثلا دارید می خونید که بعد از رفتنت من مردم از بس گریه کردم ولی نشون بدین که دارید قهقهه می زنید.خوب از اینجا به بعد کار چندان به شما ربطی نداره البته تا موقعی که نوار تدوین شده ی کلیپتو نرو دریافت کنید. به محض دریافت فاز بعدی عملیات شروع میشه. شما باید بالافاصله به دفتر نمایندگی شبکه ی **** مراجعه کنید و با پرداخت هزینه ی ملزوم ترتیب پخش کلیپتون در این شبکه رو بدین.
تبریک میگم. شما الان خواننده ی مشهوری شدید.در جلسه ی بعد کمی موضوع رو می شکافیم تا ببینیم چه طور میشه در سبک های دیگر هم خواننده ی معروفی شد.
موفق باشید
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: دست نوشته ها.......

پست من طرف j.j في 5/5/2007, 04:00

داستان ده حسنی (غیر قابل باور ) -
توی دِه جرقویهء حسنی بچهء پر رویی بود !!!
حسنی نگو بلا بگو ...+... ...+...ها ((+18)) بگو .
حسنی لبش سرخ تنش سبزه بود , همیشه رو اون کنج لباش خنده بود .
موی بلند .ریش متال . زیر ابرو هم بر داشته بود . خلاصه هلوی پوست کنده بود .
هم فلفلی . هم قلقلی . هم مرغ زرد کاکلی .. هر روز روی چند تا سه پایه می شستند تو سایه .
کارشون شده بود فضولی تو دشت و بیشه ...
کره الاغ کد خدا . یورتمه میرفت تو کوچه ها :
- آهای خره چرا یورتمه میری ؟
- دارم میرم سر کوچه مون دعوا شده !!! تُو که نمیدونی همه می گن حسابی خر تو خر شده !!!!
- الاغ خوب نازنین . سر در هوا .سم بر زمین . یالت بلند و پر مو . دمبت مثال جارو ! یکم به من سواری میدی !!!
- چرا که ندم . بپر بالا که دیره . وقت داره زود میره !!!
غازه پرید تو استخر .
- تو اردکی یا غازی ؟ وای که چقدر تو نازی !!! جیگرتا بخورم !!!!
- من غاز خوش زبانم . شیرین و مهربانم !! گویم سخن فراوان با آنکه بی زبانم !!!
- میای بریم به بازی ؟
- چرا که نیام . چه بازی ؟
در باز شد و یه جوجه پر زد اومد تو کوچه .
- جوجه کوچولو . کوچول موچولو . خوردنی , مردنی , چی داری ؟
در یکم بیشتر باز شد و مامانش هم اومد تو کوچه !!!
- قد قد قدا . قد قد قدا .چی میخوای از جون بَچَم . برو گم شو تورو بخدا !!!
- چیز زیادی نمی خوام !! یه گاز از اون سانویچ می خوام !!
حسنی با لب خندون . دوید و اومد تو میدون !!
- آی فلفلی . آی قلقلی بیاین بریم پلی استیشن بازی کنیم !!
- دیگه پلی استیشن حال نمی ده . بابامون برامون کامپیوتر خریده !!!
- به من هم میدین !!!
- چرا که ندیم بدو تا بریم !!!
باباش اومد تو میدون .
- آی حسنی ور پریده !!! عمه خراب !!! ... ((18+))
بگو ببینم کی با پولا من چیز خریده !!!
حسنی با تن لرزون گفت :
- من نمی دونم حتمآ دوباره مامان لوازم آرایشی خریده !!! ...khejalat
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد