گزيده ها

اذهب الى الأسفل

گزيده ها

پست من طرف sadegh2x في 10/6/2007, 12:37

اشعار و متن های زیبا و زندگی نامه بزرگان و هر چیز ادبی که ارزش ارسال کردن و دیدن و تحسین کردن را دارد می نامند گزیده و جمعش گزیده ها.


شروع بفرمایید من هم هستم .
avatar
sadegh2x
عضو

انثى تعداد پستها : 33
Age : 31
موقعيت : hamin ja
Registration date : 2007-06-08

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: گزيده ها

پست من طرف sadegh2x في 10/6/2007, 12:39

همان روز ازل آب گذشت از سر من
چه غم ار باد برد خرمن خاكستر من
من به اين خواستن و باختنم ساخته ام
بيخودی پا مكش ای حوصله از باور من
اولين بارِ دلم نيست كه افتاده به خاك
شرمساراست زمين از دل خاكی تر من
گر خوشيهای مرا دوست به بيداد گرفت
بعد از اين دربدری دلخوشـی ديگر من
گله اي نيست اگر عاقبـتم مرگ شود؛
آخرين سهم من و خاطر غـم پرور من
هرگز ازخيره سری دست نخواهم برداشت!
مشو بی فايده ای عشق ملامتگر مـن.
avatar
sadegh2x
عضو

انثى تعداد پستها : 33
Age : 31
موقعيت : hamin ja
Registration date : 2007-06-08

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: گزيده ها

پست من طرف sadegh2x في 10/6/2007, 12:40

گريان
گرسنه
خيس و برهنه
زاده شدم
در چارراهِ سرگرداني
ذات ِ مؤنث ِ جهان
مرا به خود
فرا مي خوانَد
و من


بي هيچ آيه اي در خاطره ام
به خواب
فرو
مي
ر
و
م
avatar
sadegh2x
عضو

انثى تعداد پستها : 33
Age : 31
موقعيت : hamin ja
Registration date : 2007-06-08

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: گزيده ها

پست من طرف sadegh2x في 10/6/2007, 12:42

یادم رفت اسم شاعر شعر های بالا رو بگم . اولی فرهاد صفریان و دومی رو هم نمیدونم
avatar
sadegh2x
عضو

انثى تعداد پستها : 33
Age : 31
موقعيت : hamin ja
Registration date : 2007-06-08

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: گزيده ها

پست من طرف naz khatun في 10/6/2007, 16:00

خدایا ...

نمی دونی چقدر حرف زدن برام سخته وقتی تو اون بالایی و من این پایین

نمی دونی وقتی فکر می کنم همین الان میلیون ها نفر دارن
باهت حرف
می زنن و تو حرف همه رو میشنفی چه احساس خنده داری بهم دست میده .

خدایا .. می ترسم حرفاشونو باهم قاطی کنی ..

آخ زبونمو گاز می گیرم ...

خدایا راستشو بگو تو چن تا گوش داری .. چن تا چش
داری
...

چن تا زبون بلدی آخه ... چینی و ژاپونی خیلی سخته ...

فرانسه هم همینطور ...

خدای من .. نمی دونم کلمه خدای
من
درسته ؟

آخه تو خدای من که نیستی خدای هوار تا هوار آدم و جن و حیوونی ..

خدایا منو می بینی اصلن .. یا اصلن منو دیدی .. اسمم می دونی چیه و شماره شناسنامم ؟

خدایا تو چقدر پهنی ... چقدر درازی و چقدر گودی ...

چرا تو همه جا هستی وقتی هیچ جا نیستی ..

خدایا ... چرا ازون اول که ندیدمت غیب بودی ؟

می خوام ببینمت ... حتی اگه به قیمت جونم باشه ... درکم می کنی ؟

اصلن الان بیداری یا خوابی .. شایدم جلسه داری ...

خدایا چقدر مهربونی ؟ چقدر ؟

خدایا ما آدمای بدبخت میون جنگ شیطون با تو چه کار بیدیم ؟

اصلن چرا بهش میدون می دی ؟ بکشش راحتمون کن ... هم
خودتو هم ما رو
.

خدایا چرا طعم لذتو به من می چشونی و بعد می
گی جیززززه ؟


نمی دونی ... بعضی وقتا حس می کنم من یه بازیچه بیشتر نیستم توی دستات ...

خب تو حق داری .. تو خدایی ...

خدایا چرا من اینقد نمی فهمم؟

خدایا کاش خر بودم نه ؟ خر بودم الان اینقدر بدبخت نبودم ...

خدایا خوابم میاد ولی امشب پر از دعا کردن و راز ونیازم ...

خدایا بغلم کن ... برای یه بارم که شده ... بذار
حرارتو حس کنم
..

خدایا سردمه ... داد بزنم می فهمی ؟

سردمه ... کسی اینجا نیس .. همه مردن ...

خدایا مردن درد داره ؟ سخته ؟ خودکشی گناهه ؟
کاش جواب می دادی

...

سرم درد می کنه .. گیجم ... منگم .. خوابم میاد ... خدایا قرص داری ؟

خدایا من نمی خوام به کسی وصل بشم تا بعد اون به تو وصل بشه بعد تو به من وصل بشی ...

من ارتباط مستقیمو دوس دارم ... از بچه گی
...

دهنم خشک شده ... مورمورم میشه ... کاش بابام زنده بود ... یا
مادرم
... اونا رو تو کشتی خدایا ؟

چرا ؟ تنها دیدن من تو رو خوشحال می کنه ؟

دوس داری گریه کنم ؟ دوس داری زار بزنم ؟ آره ... می
زنم ..می زنم
...

دوس داری له بشم ... دوس داری سرمو به دیوار بکوبم خدای مهربون ...

خوابم میاد ... نمی دونم ... شاید امشبم حرفای منو با حرفای بقیه قاطی
کردی
...

راستی .. برای بار هزارم می گم .. اسم من امید بود
.. امید بدبخت
...

همونچیزی که همیشه حوالش می دی به بقیه ..

خدایا من می ترسم ...

خسته ام ...

خدایا شب به خیر ...


هنوزم دوستت دارم ...
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 34
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: گزيده ها

پست من طرف naz khatun في 10/6/2007, 16:01

دل خوشی ها کودکانه ما !


از همان روز اول که به دنیا می آییم دلمان خوش است

دلمان
خوش است که مادری داریم
که شیرمان می
دهد


دلمان
خوش است که پدری داریم که می توانیم با موهای سینه اش
بازی کنیم

دلمان
خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها برای شکم ما آفریده
شده است

دلمان
به این خوش می شود که زمین زیر پای ماست و آسمان هم

,

دلمان
به
قیافه
خودمان توی آینه خوش می شود


به
اینکه می توانیم چای بخوریم و ته مانده اش
را بریزیم روی میز

یا
دلمان خوش می شود به اینکه توی جیبمان یک دسته اسکناس
داریم

دلمان
به لباس نویی خوش می شود و به اصلاح سر و صورتی ذوق می کنیم


یا وقتی که جشن تولدی برایمان
می گیرند


یا
زمانی که شاگرد اول می شویم


دلمان ساده خوش می شود به یک
شاخه گل یا هدیه ای که می گیریم


یا
به حرف های قشنگی که
می شنویم

دلمان
به تمام دروغ ها و راست ها خوش می شود


به
تماشای تابلویی یا
منظره ای یا
غروبی یا فیلمی در سینما و شکستن تخمه ای



دلمان
خوش می شود به
اینکه روز
تعطیلی را برویم شمال و خوش بگذرانیم مثلا با خنده های بی دلیل
,

یا سرمان را تکان بدهیم که
حیف فلانی مرد یا گریه کنیم برای کسی


دلمان
خوش می شود
به تعریفی
از خودمان و تمسخری برای دیگران


یا
به رفتنی به مهمانی و نگاه های

معنی
دار و اینکه عاشق شده ایم مثلا


دلمان
خوش می شود به مستی و دود سیگاری و

غرق
شدن در رویاهای بی سرانجام


به
خواندن شعر های عاشقانه و فرستادن نامه های
فدایت شوم

دلمان
ساده خوش می شود با آغوشی گرم و حرف هایی داغ


دلمان
خوش است
که همه چیز
رو براه است


که
همه دوستمان دارند


که
ما خوبیم
.

چقدر حقیریم ما....

چقدر ضعیفیم ما...

دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند , آه چه زیبا

و
بعضی اشک می ریزند و بعضی می

خندند

دلمان
خوش است به لذت های کوتاه


به
دروغ هایی که از راست بودن قشنگ

ترند

به
اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود


دلمان
خوش می شود
به برآوردن
خواهشی و چشیدن لذتی


و
وقتی چیزی مطابق میل ما نبود


چقدر
راحت لگد
می زنیم و
چه ساده می شکنیم همه چیز را


با
شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل
می کنیم

دلمان
خوش است به هم خوابگی های بی اعتنا


به
شب های دو نفری و نفس
های نزدیک

...

روز
و شب ها تمام می شود و زمان می گذرد


دلمان
خوش می شود
به اینکه
دور وبرمان پر می شود از بچه ها


دلمان
به تعریف خاطره ها خوش می شود و

دادن
عیدی


دلمان
به اینکه دکتر می گوید قلبت مشکلی ندارد ذوق می کند


و
اینکه
می توانیم
فوتبال تماشا کنیم و قرص نیتروگلیسیرین بخوریم


دلمان
به خواب های
طولانی و بیداری
های کوتاه خوش است


و
زمان می گذرد


....

حالا
دلمان خوش
می شود به
گریه ای و فاتحه ای


به
اینکه کسی برایمان خیرات بدهد و کسی و به یاد
مان اشک بریزد

ذوق
می کنیم که کسی اسممان را بگوید


و
یا رهگذری سنگ قبرمان
را بخواند

و
فصل ها می گذرد


...

دلمان
تنها به این خوش می شود که موشی

یا
کرمی از گوشت تنمان تغذیه کند


یا
ریشه گیاهی ما را بمکد به ساقه

گیاهی

دلمان
خوش است به صدای عبور آدم هایی که آن بالا دلشان خوش است که راه می
روند روی قبر ما

و
دلمان می شکند از لایه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور
زمان می پوشاند

و
اینکه اسممان از یاد بچه ها رفته است


و
زمان باز می گذرد


...

دلمان
خوش است به استخوان بودن


به
هیچ بودن


به
خاک بودن دلمان خوش
است

به
مورچه ها و موش ها و مارها


....

ما
آدم ها چه راحت دلمان خوش می

شود

مثل
کودکانی که هنوز نمی فهمند


ما
خیلی خوبیم


و
من دلم به نوشتن
همین چند
جمله خوش است


چه
کسی بود که می گفت دلم
غمگین است ؟
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 34
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: گزيده ها

پست من طرف naz khatun في 10/6/2007, 16:02

شیطان را دوست دارم!

نه برای شیطان بودنش

برای موحد بودنش

برای اینکه عاشقانه عاشق معشوقش بود





شرح

شیطان زمانی که در برابر انسان سجده نکرد نشان داد که

جز خدا در برابر کسی سجده نخواهد کرد
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 34
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: گزيده ها

پست من طرف naz khatun في 10/6/2007, 16:05

اون دوتا متن اولی رو از وبلاگهای اقای البالو برداشتم
و این شعر زیبا رو یادم نیست از کجا
اما از بس زیباس که حیفم اومد شما نخونید
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 34
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: گزيده ها

پست من طرف j.j في 11/6/2007, 01:35

My Herat Will Go On (قلبم ادامه خواهد داد)


ترانه قلبم ادامه خواهد داد با صدای سلن دیون یکی از آهنگهایه که من خیلی خیلی دوستش دارم و هر چه قدر هم که گوشش کنم از شنیدنش خسته نمیشم. آهنگی که واقعا با موضوع تایتانیک مطابقت داشت. بیخود هم نیست که این ترانه با ۱۰۵ میلیون شنونده رکورد دار پرشنونده ترین آهنگ دنیاست . من به دلیل علاقه ای که به این آهنگ و خوانندش (سلن دیون) دارم این ترانه رو با ترجمه فارسی براتون مینویسم .
تقدیم به همه دوستان عزیزم که به من لطف دارن
My heart will go on
Every night in my dreams. I see you. I feel you
That is how I know you go on
Far across the distance and spaces between US
You have come to show you go on
Near. Far. Wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more. You open the door
And you re here in my heart
And my heart will go on and on
Love can touch US one time
And last for a lifetime
And never let go till we re gone
Love was when I loved you
One true time. I hold too
In my life we ll always go on
Near. Far. Wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more. You open the door
And you re here in my heart
And my heart will go on and on
You re here. There s nothing I fear
And I know that my heart will go on
We ll stay forever this way
You are safe in my heart
And my heart will go on
And on
قلب من برای تو می تپد
هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم
و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری
دوری، فاصله و فضا بین ماست
و تو این را نشان دادی و ثابت کردی
نزدیک، دور، هر جایی که هستی
و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد
یک باره دیگر در را باز کن
و دوباره در قلب من باش
و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد
ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم
و این عشق می تواند برای همیشه باشد
و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد
عشق زمانی بود که من تو را دوست داشم
دوران صداقت، و من تو را داشتم
در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید
نزدیک، دور، هرجایی که هستی
من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید
یک باره دیگر در را باز کن
و تو در قلب من هستی
و من از ته قلب خوشحال خواهم شد
تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم
می دانم قلبم برای این خواهد تپید
ما برای همیشه باهم خواهیم بود
تو در قلب من در پناه خواهی بود
و قلب من برای تو خواهد تپید

و خواهد تپید...
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: گزيده ها

پست من طرف sadegh2x في 13/6/2007, 11:32

امروز ببین عشق چه ما با کرده
زود آمده هر چه را بجا جا کرده
حالا که قرار است بعشقیم به هم
مرگ آمده کفش توی یک پا کرده
جلیل صفربیگی
avatar
sadegh2x
عضو

انثى تعداد پستها : 33
Age : 31
موقعيت : hamin ja
Registration date : 2007-06-08

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: گزيده ها

پست من طرف j.j في 16/6/2007, 04:31

--------------------------------------------------------------------------------

آبادی در کویر...
در کویر تنهایی خویش در حال گریز از زندگی خود و آنچه هستی و روزمرگی ات به سوی آنچه باید باشی و گمشده ات...

قدمهایت در شنها که با آتش آفتاب جوانی ات گرم شده اند فرو می رود و می سوزد ولی تو کما کان می دوی و می دوی....

دستهایت که همه عمر در جستجوی یافتن و گرفتن بوده اند اینک تنها برای حفظ تعادل و ادامه راه بکار می روند...

چشمانت از فرط خستگی توانی برای باز بودن ندارند ولی از ترس برخورد با مانعی یا سنگی جلوی پایت را به نظاره نشسته اند...

زبانت که همچون دلت که تشنه وجودی دیگر است ٬ تشنه آب حیات است ولی باز هم برایت می خواند زمزمه های رهایی از کویر را...

گوشهایت که جز صدای قدمهایت را نمی شنوند ٬ برای رها کردنت از تنهایی صدای پایت را همچون موسیقی دل نوازی به درونت می کشانند...

در آن هنگام جان بر لب ٬ خسته ٬ درمانده ٬ پریشان و سرگشته ای...



امیدی در دلت می جوشد...

جای پایی بر پهنه کویر تنهایی ات می بینی و امید یافتن کسی و آبی و آبادی و زندگی ای...

شروع به دویدن بر روی ردپا می کنی...می دوی و می دوی....

اما صدایی که می شنوی ٬ صدایی بود که با دویدن خود نیز می شنیدی...

طول گامها... مکث بین آنها...همه و همه گویی یکی است... همان آهنگ گامهای خودت...

آه..........

ردپا یکی است...

خودت بودی...

خسته بر زمین می افتی...

و اشک...



اما نه... این ردپای خودت است که از حالت امروزت گریخته بودی و رفته...

خوشحال از اینکه این نیز می رود....

چشمها را دیگر نه به زمین که به آسمان می دوزی...

و شروع نه به دویدن که به آرامی راه رفتن...

رفتنی نه برای رسیدن که برای عبور از خودت و رسیدن به خودی دیگر...
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد